دل نوشته ها
وقتي كه اينجا بموني / بارون قشنگ و نم نمه / هواي رفتن كه كني / مرگ گلاي مريمه
آرزو دارم براي تو چنان شوم که تو براي مني، اين بهترين شکنجه است براي درک متقابل ات --------------------------- هنر من در اينست که بي تو با تو بودهام ! --------------------------- روح من كجاست؟ در گذشته ام...در آنچه كه ميخواستم زندگي ام باشد و.... اي کاش در آن لحظه که تقديم تو شد هستي من در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد! - از دکتر علي شريعتي تولد ، تولد ، تولدم مبارک رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود هنگامي لب به زمزمه گشودم که مخاطبي نداشتم و هنگامي تشنه آتش شدم که در برابرم دريا بود و درياو دريا…. - از دکتر علي شريعتي باتو، همه ي رنگهاي اين سرزمين مرا نوازش مي کند سنگ روی سنگ تقویم آنقدر ورق خورد بیهوده سفید میشود آب ویرانۀ خاطرات نگاه ، گاهی در دفترم میخواهم دعوتت کنم با تو هستم رفتنی میره یه روزی من از اول میدونستم کاش نمی شدم خرابت کاش می شد ، کاش میتونستم ------------------------------------------ من که نمیشه باورم تویی که بیوفا شدی؟ توهم مثل غریبه ها رفتی ازم جدا شدی ------------------------------------------ نه چتر با خود داشتی نه روزنامه نه چمدان عاشقت شدم از کجا باید می فهمیدم مسافری؟ چرا هرگز مادري نفهميد که به تنهايي درد زايمان نميکشد؟! دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- (دكتر علي شريعتي) هميشه گفتي و مي گويي برو !!! وقتي که ديگر نمي توانستم تو را دوست بدارم به تو فكر مي كنم ، به حرف هاي تو ، به چشمان تو ، به خنده هاي تو ، به گردش هايي كه با تو رفته ام ، به لحظه هايي كه با تو گذرانده ام ، به شب ها ، به صبح ها ، به اشك ها ، به دعواها ، به قهرها ، به آشتي ها ... گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي تو يكي رو بال ابرا اما من قعر زمينم هرچه تو را به ياد من بياورد زيباست چه زود فراموش مي شوم دوستم نداشت ، دروغ مي گفت . دگر عاشق نخواهم شد كه از اين واژه بيزارم تو را مي پرستم
مي سپردم که مراقب باش جنس اين جام بلور است
پراز عشق و غرور است .مبادا بازيچه شود .
مي شکند.
مبارک ، مبارک ، تولدم مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست “تنها” خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد “تنهايي” را در سرت زنده ميکند
“تنها” خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
” تنها” بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج “تنهايي” را احساس کردم
دکتر علي شريعتي
باتو، آهوان اين صحرا دوستان همبازي من اند
باتو، کوه ها حاميان وفادار خاندان من اند
باتو، زمين گاهواره اي است که مرا در آغوش خود مي خواباند
و ابر،حريري است که بر گاهواره ي من کشيده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس اين کوه ها همسايه ي ماست در دست خويش دارد
باتو، دريا با من مهرباني مي کند
باتو، سپيده ي هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند
باتو، نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي زند
باتو، من با بهار مي رويم
باتو، من در عطر ياس ها پخش مي شوم
باتو، من در شيره ي هر نبات ميجوشم
باتو، من در هر شکوفه مي شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند ميزنم، در هر تندر فرياد شوق مي کشم، در حلقوم مرغان عاشق مي خوانم و در غلغل چشمه ها مي خندم، در ناي جويباران زمزمه مي کنم
باتو، من در روح طبيعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگي را، شوق را، عشق را، زيبايي را، مهرباني پاک خداوندي را مي نوشم
باتو، من در خلوت اين صحرا، درغربت اين سرزمين، درسکوت اين آسمان، در تنهايي اين بي کسي، غرقه ي فرياد و خروش و جمعيتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردي از خويشان من است و نسيم قاصدان بشارت گوي من اند و بوي باران، بوي پونه، بوي خاک، شاخه ها ي شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترين يادهاي من، شيرين ترين يادگارهاي من اند.
بي تو، من رنگهاي اين سرزمين را بيگانه ميبينم
بي تو، رنگهاي اين سرزمين مرا مي آزارند
بي تو، آهوان اين صحرا گرگان هار من اند
بي تو، کوه ها ديوان سياه و زشت خفته اند
بي تو، زمين قبرستان پليد و غبار آلودي است که مرا در خود به کينه مي فشرد
ابر، کفن سپيدي است که بر گور خاکي من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
بي تو، دريا گرگي است که آهوي معصوم مرا مي بلعد
بي تو، پرندگان اين سرزمين، سايه هاي وحشت اند و ابابيل بلايند
بي تو، سپيده ي هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه اي است
بي تو، نسيم هر لحظه رنج هاي خفته را در سرم بيدار ميکند
بي تو، من با بهار مي ميرم
بي تو، من در عطر ياس ها مي گريم
بي تو، من در شيره ي هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهايي را که همچنان زنده خواهم ماند لمس مي کنم.
بي تو، من با هر برگ پائيزي مي افتم
بي تو، من در چنگ طبيعت تنها مي خشکم
بي تو، من زندگي را، شوق را، بودن را، عشق را، زيبايي را، مهرباني پاک خداوندي را از ياد مي برم
بي تو، من در خلوت اين صحرا، درغربت اين سرزمين، درسکوت اين آسمان، درتنهايي اين بي کسي، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نوميدي، راهب معبد خاموشي، سالک راه فراموشي ها، باغ پژمرده ي پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ي رنجي، شبح هر صخره، ابليسي، ديوي، غولي، گنگ وپرکينه فروخفته، کمين کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ي گريه در دل من، بوي پونه، پيک و پيغامي نه براي دل من، بوي خاک، تکرار دعوتي براي خفتن من ، شاخه هاي غبار گرفته، باد خزاني خورده، پوک ، همه تلخ ترين يادهاي من، تلخ ترين يادگارهاي من اند.
بي تو! نه حضورت ……….يادت…يادگارانت….ميناي شيشه ي دلکم از تمام شيشه هاي اين شهر شکسته تر است……..و تو مي داني تنهايي دستهايم را………..نمي داني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
:: دکتر علي شريعتي ::
کلبه ای شاید
تا تنهاییت را در گوشه اش اشک بریزی
سنگ روی سنگ
دیواری شاید
که تکیه گاه خستگی هایت نیست
سنگ روی سنگ
شعری میشود
که بر سینه ات سنگینی میکند .
تا تو آمدی آخر
در نیمه های شب
و همقدم شدیم
در کوچه ای به کوتاهی یک رویا
-------------
در آمد و رفت فصلها
تقویم ها دوباره نو شدند .
شکوفه های سرمست اما
از بهار گمشدۀ من
بازهم خبری نداشتند .
شب تنهایی
از دود
وقتی که انتظار
بر لب سیگار
بوسه میزند .
قایق را فتح کرده است .
ترانۀ دلگیر نسیم
به وسوسۀ رقص
چنگی به دل بادبان نمیزند
ودریای تنهایی
از هر طرف بیکرانه است .
بن بست یأس ،
مقصد کوچه های تنهایی ست .
- به یاد سالهای تنهایی و سکوت ؛ سکوتی که فریاد تنهاییم بود .
- خوشحالم . همونقدر خوشحال که یه آدم الکی خوش . یه آدمی که خبر خوشی داره اما کسیرو نداره تا بهش خبربده
آغاز و هم پایان بود .
چون صاعقه ای
که درخت را در اندیشه ای سوزان فرو میبرد .
چشمانت
در هیبت آرزویی نا محقق
حسرت را برایم معنی میکند .
چشمانی
که مرا در اندیشه ای سوزان فرو میبرد .
تکیه میدهم
به دیواری سفید
سرشار از شعرهای ناسروده .
گاهی آواره میشوم
در حرفهای مچاله شده .
گاهی هم به جستجو
میان سطرها میدوم .
امشب اما
گم شده ام
در بن بست خاطره ای خط خطی .
شعری برای تو ؛ که معصوم ترین ساکن بن بست خاطره ای .
برای تو و برای آخرین برگهای کتابچۀ غربتت
به شبی پر از هیجان
شب دیوانگان!!
اینجا فریاد حکمفرماست
علامت سوال میمیرد
وتو آزادی تا زنده باشی!!
بیا!
دعوتم را رد نکن
شب خوبی است
پس با من برقص
ای حقیقت دروغین!!
هیچکس معنی حرفهایم را نمی فهمد
و هیچکس هم سعی نمیکند
تا بفهمد!!
ولی اینجا نیازی
به معنا نیست
چون
معنای دیوانگی
ازادی است!!
بیا!بیا!
نترس...
گرچه ترسناک است
ولی
تو هیچگاه دیوانه نمیشوی
ای حقیقت دروغین!!
با من برقص
رقص خاک....
رقص مرگ.....
رقص دیوانگی!
برقص....
بامن...
فقط با من....
تويي که رويت را از من بر ميگرداني
به چشمانم نگاه کن
اشکهايم هنوز خشک نشده اند
از چه ميترسي ,من گناهت را بخشيده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هيچ کينه اي از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرينت نمي کنم
برايت دعا ي خير ميکنم
دعا ميکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهايت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهايي را حس کني
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کني
پس هرگز نفرينت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگيت ادامه دهي .در کنار هر کس وهر چيز که دوستش داري
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها هميشه نگران تو هستند
چرا نفهميد طفلي را که به دنيا مي آورد،اولين شريک تمام درد هاو
و چه بسا بيشتر است؟
درد مادر درد زاييدن است و درد کودکش درد زاييده شدن!
درد تولد در عرصه اي که ناخواسته به آن پا مي نهد.
درد اجباري پذيرفتن مهماني شبانه اي که بي هيچ دعوتنامه اي
برگزار مي شود.
درد اجباري نفس کشيدن و در پي آن بي هيچ جرمي زجر کشيدن،
رنج کشيدن و کشيدن و کشيدن...
و سالهاست پتک اين پرسش ميز انديشه ام را درهم ميکوبد!
که درد اختياري زايمان دشوار تر است ؟
يا درد اجباري زاييده شدن و سقوط نامتناهي از رحم مادر به
قعر يک گور سياه و بي نشان به عمق زندگي...
-------------------------
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس کردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان يه ستاره ي خاموش ديدي،براي يه بار در گوشه ي از ذهنت
نه به زبان بلکه از ته قلب بگو..................يادت بخير
-------------------------
مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم، با آزادي کنارت باشم، بدون اصرار تو را بخواهم، با احساس گناه ترکت نکنم، با سرزنش از تو انتقاد نکنم و با تحقير به تو کمک نکنم، و اگر تو نيز با من چنين
باشي، يکديگر را غني خواهيم ساخت
اگر خيال داري دوستم بداري هم اينک دوستم بدار اکنون که زنده ام
… صبر نکن تا بميرم…
بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد ومجبور مي شوي حرف هاي نا گفته قلب ساده ات را درفراسوي يه مشت خاکسترسرد پنهان کني پس اگرذره اي عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داري بگذار زنده بمانم
---------------------------------------------------
ترجيح مي دهم در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم نه اينكه در مسجد بنشينم و به كفش هايم فكر كنم! (دكتر علي شريعتي)
--------------------------------------------------
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهي ديوار بگشايي
لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
(دكتر علي شريعتي)
---------------------------------------------------
ساعت ها را بگذاريد بخوابند بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست
(دكتر علي شريعتي)
خواهش من ماندن است و تو از يك آدم رفته حرف مي زني ...
مي دانم از ياد بردن را نمي خواهي .
اما گريز از من چرا ؟!
----------------
براي تمام لحظه هايي که خواستم و نماندي ...
----------------
دنيا را بد ساختند
كسي را كه دوست داري ، دوستت ندارد
كسي كه تو را دوست دارد ، تو دوستش نداري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم دوستت دارد ،
به رسم و آيين زندگاني به هم نميرسند.
و اين رنج است
زندگي يعني اين
تو مرا دوست داشتي
وقتي که ديگر من تمام کردم
تو شروع کردي
وقتي که ديگر تمام شد
تو آغاز شدي
وقتي که ديگر نبودم
تو به بودنم نياز داشتي
وقتي که ديگر رفتم
به انتظار آمدنم نشستي
چه سخت است تنها ماندن
چه سخت است تنها مردن...
--------------------
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه.
غـــــريبه !
اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم
در چشمهاي يکد يگــر نگــــاه کنيم...
--------------------
ناگــهاني تر از آمـدنت ميـروي...
بي بهـانه من مي مانـم و
بــاران هـاي بي اجـازه
و قلب عاشقـي که
سپاسگـذارت مي مانـد تا ابـد
متشـکرم که بـه من فهمانـدي
که چقـدر مـي توانـــم
دوسـت بـدارم و عاشـق باشــم...
بـي تـو قــــــــع !
من نمي خواهم به تو فكر كنم ، من براي اين كه تو را فراموش كنم خودم را از بين بردم ، اما تو روز به روز براي من زنده تر و با معني تر ميشوي
ياد تو هميشه همراه اشك مي آيد ، نمي خواهم گريه كنم ، چون ديگر خسته شده ام.
تا كي ميشود به تو فكر كرد ، تو را آرزو كرد ، تو را با همه ي وجود و همه ي احساس خواست و به تو دسترسي نداشت؟
چه بگويم ؟ قلبم پر از درد است.مي ترسم ، از زندگي سيرم ، من زندگي مي كنم برا اينكه زودتر به آخر برسم . استقامت كردن كار آساني نيست ...
-------------------
اگر عشق دوام يابد به ابتذال مي كشد
بايد برم براي تو فقط يه حرف ساده بود
شايد گناه تو نبود ، شايد كه تقصير منه
شايد كه اين عاقبتِ اينجوري عاشق شدنه
سفر هميشه قصه رفتن و دل تنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يك نفر ميره آدم و تنها ميذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميذاره
هميشه يه دل غريب يه گوشه تنها ميمونه
يكي مسافر و يكي اين وره دنيا ميمونه
دلم نمياد كه بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي كوچه اي كه بي تو لبريز غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
بمون واسه خونه اي كه محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي كه عاشق ديدن توست !
--------------------------
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را ، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقف هاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشكسته ، چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته ، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده ، ميزهاي صف كشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي ، پاركهاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي ، نيمكت هاي خماري
رو نوشت روزها را ، روي هم سنجاق كردم
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليت ها ، يادي از ما يادگاري
وسط راه اما از عشق ، يه كمي ترسيده باشي
خيلي سخته كه بدونه ، واسه چيزي نگراني
از خودت مي پرسي يعني ، ميشه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما
وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت
اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستاش واسه تو بشه عبادت
خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي
تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي
خيلي سخته اون كه ديروز واسش يه رويا بودي
از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
اونقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم
نه يه شازده ، نه يه رعيت اينكه مي بيني همينم
گاهي بي حوصله هستم مثل شب سياه و تارم
گاهي مثل فصلي تازه عطر زندگي ميارم
گاهي مثل باد و طوفان با همه زندگي قهرم
گاهي مثل يك نسيمي به همه عشقو مي بخشم
تو هياهوي شلوغ اين شهر هميشه تاريك
تو براي من خيالي گاهي دور و گاهي نزديك
توي جاده هاي حسرت كه كسي رهگذرش نيست
تنها جز خيال چشمات هيچ كسي هم سفرم نيست
من و تو دو نيمه ي سيب يكي ماه و يكي خورشيد
هردومون تو حسرت هم هميشه خالي از اميد
تو يه جسم و من يه سايه سايه اي كه در فراره
سايه اي كه جز سياهي هيچي از خودش نداره
من و تو هميشه تنها دلخوشيم به يك ستاره
بين موندن و نموندن ترديدي كه گريه داره
روي دوشم كوله بارم توي قلبم عشقي پنهون
حتي فكر اين جدايي مي كنه دلم رو داغون
----------------------
به تو عادت كرده بودم
اي به من نزديك تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت كرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه كردن مرگه
زندگي كردن بي تو
من كه در گريزم از من
به تو عادت كرده بودم
از سكوت و گريه شب
به توهجرت كرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت كرده بودم
خلوت خاطره هام و
با تو قسمت كرده بودم
خونه لبريز سكوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
-------------------
تقديم به تويي كه نه حرفهايم را شنيدي ، نه اشكهايم را ديدي و نه وسعت عشقم را درك كردي...
-------------------
كاش مي دانستي رقص تنهايي من به ميان شب و روز همه از بهر چه بود
كاش مي دانستي منِ بيگانه ز خود جرم تنهايي ام امروز همه عشق تو بود
در سكوت تلخ و ممتد ، من و تنهايي و شب و طنين آشنا
و دگر نيست صدايي جز عشق و همين است كه مرا مي برد اين گونه به ژرفاي ركود
انگار سال هاست كه مرده ام
انگار از اول اصلاً نبوده ام
اما هنوز ذهن زخمي ام
ياد تو را نشانه مي رود .
----------------------------------------
كاش قلبم اسباب بازيت نبود ، تا اينقدر نمي شكست ...
----------------------------------------
خوش به حال تو كه تنها نيستي ...
----------------------------------------
قلبم بازيچه ي زنگ هاي تفريحت بود ؛
تا اين كه رفتي يه مدرسه ديگه ، ولي تازه به آزارت عادت كرده بودم ، حداقل من و با خودت مي بردي .
حتي اگه وقت شكستن قلبم و نداشتي ، بازم من و با خودت مي بردي ، قول مي دادم فقط يه گوشه بشينم و نگات كنم ...
----------------------------------------
فراموشت مي كنم ؟ ... قبول نيست
اين بار تو چشم بگذار ، فقط تا صد بشمار ، آهسته آهسته
راستي ، من بازي را خوب نمي دانم
خودم را بايد پنهان كنم يا گذشته را ؟
تو را فراموش كنم يا خاطره را ؟
قبول نيست ....
----------------------------------------
عاشقت بودم ... يادت هست ؟ گفتم دوستت دارم ، يادت هست ؟ ...
-----------------------------------------
اولين بارم نيست كه آروم گريه مي كنم ، اما اولين باريه كه گريه آرومم نمي كنه ...
----------------------------------------
كجاي لحظه هايم آمدنت را آرزو كنم ؟ كه دچار شدم به واهمه ي ديدارت ...
تپش دلِ تنگم ! دير است براي آمدن ... من نگاهم را عادت داده ام ، به خالي بودنت ، به نبودنت ...
من حراج كرده ام ، انتظار پر گلايه ام را ... دير است براي آمدن ...
بغض نبودنت ، با اولين باران بهاري باريد . و سيل خاطرات ، برد تمام آرامشم را ؛ دير است براي آمدن ، اصلاً نيا ... !
ديگر جايي نداري در اين ماتم كده ؛ به هواي كدام دل مي خواهي بيايي ؟ دلي ندارم براي باختن ؛
به اشتياق كدام آغوش مي خواهي بيايي ؟ آغوشم در عطش به تو رسيدن مرد ...
به ذوق كدام بوسه مي خواهي بيايي ؟ كه لب هاي خشكيده ام شوق بوسيدن ندارد ...
دير است براي آمدن ... خيلي دير ...
----------------------------------------
همان ناشناسي كه دلم را با او آشنا مي يافتم ، نگذاشت تا با اين آشناها كه دلم با آنها بيگانگي مي كرد ، بمانم ... !!!
----------------------------------------
ليلي بي مجنون ... ليلي از مجنون بريده ... !
چه شد كه به اينجا رسيديم ؟ ...
سكوتت آزارم مي دهد . با من حرف بزن . چرا دست هاي ما از هم جدا شد ؟ من و تو قرار بود تا آخرش بمانيم . آخر عشق من و تو اين برهوت پر خاطرست ؟ ...
اين انصاف نيست ، به خدا انصاف نيست ، چرا ساكتي ؟ اين بود حق دلي كه فدايت كردم ؟ ... اين جدايي ؟ ...
----------------------------------------
ساده ميگم عزيزم دل بريدن ساده نيست
چشماي مهربونت را نديدن ساده نيست
----------------------------------------
آخه خداي من !
با تمام كارايي كه باهام كرد حتي يه لحظه هم دلت برام نسوخت ؟!!...
----------------------------------------
لعنتي !! تو خواب هم اشكم و درمياري ؟؟!!
----------------------------------------
بي تو رنج سكوت لبان خاطره مي دوزد . چشمانم ، چشمه اي پرتلاطم ، و دستانم ، سست چون بيد مجنوني به رقص مي لرزد . آه اي صداي تو بي نهايت ادراك ! منِ تنها ، عاشقت شده بودم ...
----------------------------------------
هنوز خسته ام ... هنوز عاشقم ، هنوزم دوست دارم با تو بميرم ، نميدونم چرا ؟ تو كي هستي مگه ؟ ....
----------------------------------------
هيچ كس از جنس ما نيست ، اين چنين كه هستم ، كه بودي ، كه هستي ، كه بودم ... نمي گويم صميمي ، نمي گويم خوب ، نمي گويم پاك ، نمي گويم ... اما به آسمان سوگند ، به وسعت تنهاييم ، با همه ي وجود ، و با هرچه عشق و عشق ، دوستت دارم ...
----------------------------------------
آن روز كه رفتنت را باور كردم ، با خود عهد بي تو بودن را بستم !
اما هرگز نتوانستم ، تو با من بودي و من گريزان از تو ... گسستن را نياموخته ام هرگز ...
----------------------------------------
چيزي نمي تونم بگم قراره از من بگذري
چيزي نگو مي فهممت ، بايد از اين خونه بري
چند سال از امشب بگزره ؟ تا من فراموشت كنم
تا با يه دريا تو خودم ، خاموش خاموشت كنم
تنهايي هام و بعد از اين ، با قلب كي قسمت كنم ؟
واسه فراموش كردنت ، بايد به چي عادت كنم ؟
تو بايد از من رد بشي ، من بايد از تو بگذرم
كاري نمي تونم كنم ، بايد بيفتي از سرم
بعد از تو بايد با خودم ، تنهاي تنها سر كنم
يك عمر بايد بگذره تا ، امشب و باور بكنم
چند سال از امشب بگذره ، با من يكي هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها يه شب وارونه شه
----------------------------------------
تموم شهر خوابيدن من از فكر تو بيدارم
يه روز ميفهمي از چشمام چه احساسي به تو دارم
----------------------------------------
تو كه رفتي من تنهايي داد زدم زير بارون ، خنده داره ...
----------------------------------------
چه آسون شكست احساس من ، با حجم سنگين غرور تو ...
----------------------------------------
من باران اشكهايم را در ابر چشمانم پنهان مي كنم ؛ و با لبخندي پوچ مي خواهم نشان دهم اتفاقي نيفتاده . اما خودم مي دانم زندگي ام تو را كم دارد . يعني زندگي ام هيچ چيز ندارد وقتي تو را ندارد . من در كنار همه تنهايم ...
----------------------------------------
مطمئن باش و برو ، ضربه ات كاري بود . به چه مي خندي تو ؟ به شكست دل من يا به پيروزي خويش ؟
به چه مي خندي تو ؟ به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد ؟
به چه مي خندي تو ؟ به دل ساده ي من مي خندي كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست ؟
خنده دار است بخند .....
----------------------------------------
يه زموني واسه من خدا بودي
از بدي ها اون زمون جدا بود
يه زمون براي افسانه ي عشق
واسه من اول و انتها بودي
يه زمون دستاي تو پل رسيدن و مي ساخت
ذره ذره ي دلم معني عشق و مي شناخت
يه زمون دار و ندارم تو بودي از تو تنها انتظارم تو بودي
ديگه نيستي اوني كه واسش مي مردم يه روزي
پشيمونم كه چرا دل به تو دادم يه روزي
تو مث يه موج ساحل من تورو دريا مي ديدم
تو يه كلبه محقر من تورو دنيا مي ديدم
با نگاهي توي چشمات دنيا از چشمم مي افتاد
شايد اين گناه من بود تورو اشتباه مي ديدم
اگه اون روز توي چشمات رقص نيرنگ و مي ديدم
اگه آواي دروغ و توي حرفات مي شنيدم
شايد هرگز تو خيالم بتي از تو نمي ساختم
شايد هرگز منِ ساده دل و آسون نمي باختم
----------------------------------------
من نمي تونم پوچي كه بهم هديه دادي و بيشتر از اين پنهان كنم ، من دارم سقوط مي كنم . يه روزي ميبينمت و براي همه ي روزايي كه تنهام گذاشتي گريه مي كنم و ميگم خاليم ، پوچم ، تهي ام ...
ترسيدم ، مث دختر بچه اي كه گم شده ترسيدم ...
----------------------------------------
تورو خدا من و بدون شريك شادي و غمت
مثل هميشه عاشقت ، مثل هميشه مريمت
-----------------------------------------
نمي بخشم تو را تا زنده هستم
به روي دل همه درها رو بستم
ببين عشقت به حال من چه ها كرد
چه آروم در درون خود شكستم
نمي بخشم تو را تنها تو بودي
همه عشقم ، تمام خواهش من
نمي بخشم تو را از من ربودي
همه قلبم ، همه آرامش من
برو از پيش من نگو چه كردم
نگو روزي دوباره بر مي گردم
برو شكستنم بوده گناهت
برو كه ديگه نيستم چشم به راهت
نمي بخشم تو را براي قلبي
كه شبها تا سحر به پاي تو سوخت
نمي بخشم تو را براي چشمي
كه منتظر به اين پنجره ها بود
اگر بغضم و مي بيني براي اولين بار
اگر اشكم و مي بيني براي اولين بار
شكستم و ببين ترسي ندارم
كه از اين آخرين ساعات بگي نه
برو از پيش من نگو چه كردم
نگو روزي دوباره بر مي گردم
برو شكستنم بوده گناهت
برو كه ديگه نيستم چشم به راهت
----------------------------------------
چه احمقانه دل به تو باختم ، چه كودكانه همه ي زندگيم شدي ، چه ابلهانه حرفهايت را باور كردم ، چه ساده و بي ريا گفتم دوستت دارم ، چه ظالمانه آزارم دادي ، چه صبورانه تحمل كردم ، چه معصومانه با دلت ساختم ، چه بي شرمانه با دلم بازي كردي ، چه بي رحمانه تركم كردي ...
----------------------------------------
من عذادارم ، عذادار اون همه اعتمادي كه به تو داشتم . تو اعتمادم و كشتي ...
خسته شدم ، از خودم بدم مياد . از اون همه علاقم بدم مياد ، از اون دل بستگي بچگانه متنفرم . از تو و دروغات متنفرم . آره داد مي زنم تا بشنوي ازت متنفرم ...
تو واسم مردي ، ديگه باورت ندارم . تو اوني نيستي كه يه روز عاشقش شدم . ديگه نميشناسمت . واسم غريبه اي !!!
اين نبود جواب محبتام ، اين نبود حق عشقي كه به پايت ريختم .
هيچ كس مثل من دوستت نداشت ، هيچ كس اندازه من دوستت نخواهد داشت ... مطمئن باش
هر بار كه به سراغم مي آمد با گريه مي گفتم : « راستش را بگو ، اگر مهر به ديگري داري مي بخشمت » ،
و مي خنديد و مي گفت : « جز تو مهر به كسي ندارم . »
تا اينكه يك روز با گريه آمد وگفت : « مرا ببخش به تو دروغ گفتم ، مهر به ديگري دارم . »
خنده تلخي كردم و گفتم : « من هم دروغ گفتم ، تو را نمي بخشم . »
----------------------------------------
نرنجم كه با ديگري خو كني
تو با من چه كردي كه با او كني
----------------------------------------
سراغم را نمي گيري ، چه شد افتادم از چشمت ؟ ...
----------------------------------------
شايد ما دوباره همديگر را ديدار كنيم ، اما در آنجا كه تركم كردي ؛ هرگز دوباره مرا نخواهي يافت .
----------------------------------------
دوستت دارم را بيهوده انكار مي كنم
----------------------------------------
تو اومدي تو زندگي من
من كه نيومدم تو زندگي تو
حالا هم تو رفتي
من كه نرفتم
----------------------------------------
همه عمر دير بوديم ؛ دير ديديم ، دير شنيديم ، دير گفتيم و دير فهميديم ....
----------------------------------------
كاش تمام خاطره ها به سادگي دروغ بودنت تمام مي شد ....
----------------------------------------
نمي دونم اينجا كي باخته و كي برده ... من يا اون ... نمي دونم
دست من به آرزوهام اگه با تو نرسيده
عوضش چشماي خيسم صد دفعه خوابت و ديده
اگه هديه اي ندادي كه بمونه يادگاري
عوضش خاطره هام و با خودت هميشه داري
اگه پاييزيه كوچه اگه برگ ها ديگه زردند
اما با بهار دوباره سبز و تازه بر مي گردن
----------------------------------------
مي ترسم .... از بي تو رفتن ؛
به تمام جاهايي كه با تو رفتم .
مي ترسم ، و متنفرم .
----------------------------------------
من كه باورم نمي شه ، تو نموني ، تو نباشي ، من نباشم
مگه ميشه تو نموني ، من نميرم ، زنده باشم
----------------------------------------
نگاهم كن ...
احساس مي كنم از چشمانت افتادم ، شكستم ...
----------------------------------------
بگي نگي اين روزا بازم خيلي دلم تنگه برات
بدجوري تنهام دوباره بي تو با اون رنگ چشمات
بگي نگي چند وقتيه دل تنگي هام زياد شده
باز هواي تورو دارم بهونه هام خيلي شده
----------------------------------------
ديگر شكست نمي خورم اما ... ديگر جايي نمانده براي پنهان شدن ؛
پشت اين « منِ » تنها ...
----------------------------------------
تنها نيستم ؛ من و تنهائيم هميشه با هم هستيم .
----------------------------------------
دلم بارون مي خواد ؛ يه جاده ي تموم نشدني ؛ دستي كه دستام و بگيره ؛ پايي كه همراهيم كنه ؛ چشمي كه توش نگاه كنم ، خيره بشم ؛ چشمي كه بهم دروغ نگه ...
دلم بارون مي خواد ؛ دلم يكرنگي مي خواد ؛ از بازيچه بودن خسته ام ؛ دلم بارون ميخواد امشب ...
----------------------------------------
ديگه مال من نيستي ، ولي ....
----------------------------------------
ديگر چشمانم تاب نديدنت را ندارد ...
----------------------------------------
با تمام قصه هاي نا تمام اين كاغذ پاره هايم ؛
با تمام غصه هاي سر بسته ي مدفون در كنج اتاق هاي قديمي احساسم يك جا ، همين جا ؛
ميان تمام درد هايم خواهم مرد ...
----------------------------------------
واسه پر كشيدن من خواستي آسمون نباشي
حالا پر پر مي زنم تا هميشه آسوده باشي
ديگه نه غروب پائيز رو تن لخت خيابون
نه به ياد تو نشستن زير قطره هاي بارون
واسه من فرقي نداره وقتي آخرش همينه
وقتي دلتنگي اين خاك توي لحظه هام ميشينه
تو ميري شايد كه فردا رنگ بهتري بياره
ابر دلگير گذشته آخرش يه روز بباره
ولي من ميمونم اينجا با دلي كه ديگه تنگه
ميدونم هرجا كه باشم آسمون همين يه رنگه
دگر با كس نمي گويم عزيزم دوستت دارم
دگر يادت مرا با خود نخواهد برد از اين دنيا
دگر از دوريت چون ابر نمي گريم نمي بارم
وصال تو ، عشق تو خوابي بود بس شيرين
دگر بايد پذيرفت اين حقيقت را كه من بيدار بيدارم
چرا دل را ندادي تو به اين ديوانه ي رسوا
تو كه ديدي چگونه من به عشق تو گرفتارم
نمي دانم در آن لحظه چرا گفتي خداحافظ
دگر دل خوش مكن حتي به ديدارم
-------------------------
هر ستاره شبي است كه از تو دورم ، آسمان چه پر ستاره است امشب !!!
-------------------------
كاش بي واسطه بودم
با ستاره ها ، با خواب ها
و با هر آنچه تو صدايشان مي كني
كاش مهتاب بودم
در پشت پنجره ات
باران
بر سقف خانه ات
و هوا
در چهار ديواري اتاقت
----------------------
حال من دست خودم نيست ديگه آروم نمي گيرم
دلم از كسي گرفته كه مي خوام براش بميرم
--------------------------
يه آوازه ، يه آوازه ، يه آوازه
يه آوازه كه تو سينم شده انبار
يه اشكيِ كه مي چكه ، روي گيتار
به اين ها عاقبت كي گيرد اين كار
يه مردابه ، يه مردابه ، يه مردابه
يه مردابه توي تن از فراموشي
يه چراغي كه ميره رو به خاموشي
نگردد شعله ور بيهوده مي كوشي
-------------------------------
ميون اين همه كوچه كه به هم پيوسته
كوچه ي قديمي ما كوچه ي بن بسته
---------------------
آ ن شب كه گفتي باورم كن با تو مي مانم
دلواپسي هاي من از صبح فردا بود
آن شب كه گفتي با تو هستم تا كه دنيا هست
باور نكردم گرچه اين جمله زيبا بود
------------
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد
همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت تو غريبي
------------
روزي فكر مي كردم اگر او را با غريبه اي ببينم ، شهر را به آتش مي كشم
ولي امروز حاضر نيستم كبريتي روشن كنم تا ببينم او كجاست
------------
طلب كردن تنهايي به معني از در راندن تو نيست !
در واقع به بركت عشق توست كه گذران در تنهايي ميسر شده است .
------------
هر چند مال من نشدي ، ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم . ياد گرفتم دروغ بگم . فهميدم هيچ كس ارزش شكستن غرورم و نداره . ياد گرفتم به هيچ كس اعتماد نكنم و حرف هيچ كس و باور نكنم . ياد گرفتم فقط حرف از عاشقي بزنم و عاشق نباشم
تو اي ناجي اين شكسته
تو اي آمده از ديار ستاره
تو را مي پرستم
نگاه كن كه دست هاي من سرد و خالي
نگاه كن كه قلبم
كه قلبم با طلوع ستاره
فقط در نگاه تو مرده
چه فرياد و آهي
چه نفرين و نفرين
كه من بي تو
بي تار و پود وجودت
كه من بي حضور نگاهت
نه ابري براي بهارم
نه صبحي به اميد فردا
نه ماهم
نه اشكي
نه خاري به صحرا
نه بودم
نه هستم
-------------------------
آن شب كه تنها بودم
من بودم و عشق
من بودم و عالمي ستاره
هنوز زمستان بيدار نشده بود
كه بهار آمد
« و زمين از نفس گرم تو سبز »
« و بهار
آيت وسعت پيشاني تو »
« روح باران در توست »
و پلي بر گذر باران بود
و پلي دورتر از فاصله ها
و ميان من و تو
به شكيبايي دريا ، باران
و چه دور است رسيدن ، فرياد
و چه دور است نگاه من و تو
و چه بي فايده من مي خواهم
كه نگاهم به نگاهت افتد
--------------------------------
نگاه كن به من
چه بي گنه مي شوم خراب
چه بي گنه بي تو مي شوم به خواب
چرا نمي شود براي من
ازاين سرود سرد زندگي جدا شوي براي من
نگاه كن به من
به من كه عشق را نمي خرم
به من كه با دروغ و درد و شب براي تو
هزار بار ستاره ميشوم
نگاه كن به من
كه از دو راهي جدا شدن
كه از دو مرز خون تا جنون
مي رسم به خون ، مي شوم جنون
نگاه كن به من
به شب ، به عشق ، به آفتاب گرم زندگي
نگاه كن به من كه بي ثمر شدم طلوع
نگاه كن به من كه بي ثمر مي شوم غروب
براي درد ، براي عشق ، براي زندگي
نگاه كن به من كه با وفاي تو
به عشق تو مي دهم سرود
نگاه كن به من كه با وفاي عشق تو
به خواستگاه خواب مرگ مي روم
به عالمي دگر ز عشق
به صبح
نگاه كن به من
نگاه كن به من
-----------------------------------------
با تو هستم ، با تو
به تو مي گويم ، تو
تو كه از هستي من بگذشتي
رفتي و همچو خزان
آنچه برخاست ز تو
خاطراتي زرد است
خاطراتي نه دگر شاد
نه سبز
خاطراتي نه دگر چون هوس بوسه زدن
تا به دست تو زنم
و نه عطري ز خم موهايت
چون علفزار
چو برگ
رفتي از عشق گذشتي خاموش
به چه كس دل دادي ؟
تو چگونه ؟
چگونه به من اينك تو جفا مي داري ؟
كه من از رفتن تو غمگينم
كه من از رفتن تو
نه تمناي بهاري دارم
نه سرسبز شدن
و تو داني كه پس از رفتن تو
همچو برگي كه بميرد در باد
من در آغوش شب خلوت خود
بي تو جان خواهم داد
----------------------------------------------------
ستاره ي كوچك من
دستها ي تو
كه عمري در حسرت گرمي آن سوختم
بگذار ياد آور ميلاد من باشد
نه قبر سرد و سنگين خواب روياهايم
بگذار با نگاهت
سايه ابري شوم
تا بر تمام زندگي
حسرت نگاهت را ببارم
--------------------------------------------------------
انتظار سالها را
چگونه باور كنم
بودن ، ديدن
و مردن را
چگونه باور كنم روزي را
كه وعده آمدن دادي
چگونه بمانم
در انتظار سرد بودنت
چگونه برگهاي پاييزي را
در لابه لاي شاخه هاي زمخت زندگي
در بستر خواب خود
جاي خالي تو را
در اتاق كوچك خود
عطر موهايت را
در كوير زندگي
كوچه باغ بودنت را
چگونه باور كنم
وقتي به جاي بودن در كنار تو
در بياباني خشك
جان دادم
چگونه باور كنم زندگي را
و زنده بودنم را
چگونه
-----------------------------------------------------
آغوشت اندك جايي براي زيستن
اندك جايي براي مردن
كاش آن را از من دريغ نمي كردي
كاش تنها مأمن من
آغوشت بود
و سجده گاه خواب مرگ من
كاش در آغوشت
جان مي دادم
-----------------------------------------------
چه ضيافت غريبي من و گيتار و ترانه
جاي تو : يه جاي خالي شعر من شعر شبانه
هرم خورشيدي چشمات من و آب كرد و تموم كرد
لحظه ي ناب پريدن با يه ديوار روبه روم كرد
گوش بده ! ترانه هام ترجمه ي چشماي توست
تو تموم قصه هام هميشه جاي پاي توست
تو ضيافت سكوتم تو اگه قدم بذاري
مي بيني از تو شكستم اما تو خبر نداري
بي تو از زمزمه دورم بي تو از ترانه عاري
زخم تو : زخم هميشه اينه تنها يادگاري
-------------------------------
واسه فهميدن چشمات عمريه تو تب و تابم
بستر خاطره سرده شعله ور شو توي خوابم
من و راه بده به چشمات بذار از دنيا رها شم
بذار از قعر سياهي با ستاره هم صدا شم
عاشقانه كه مي خندي غصه ها از اينجا ميرن
مي دونم پيش نگاهت اين ترانه ها حقيرن
وقتي از هق هق بارون نقطه چين تن بيشه
ياد من باش كه مي خونم براي تو تا هميشه
ياد من باش من كه دستام زير ساطور سكوته
مي دونم صد تا ترانه توي پيچ و تاب موته
----------------------------
شايد ديگه نبينمت شايد نگاه آخره
چشماي بي گناه تو آتيش به جونم ميزنه
سادگي اشتباه ما گناه ما دل بستنه
جدايي سرنوشت تو تنهايي تقدير منه
-------------------------
به كدامين گناه ناكرده ، مرا در اين زمستان سخت نامهرباني رها كردي ؟
اي كاش مي دانستي كه حرارت نگاه تو مرا گرم مي كند.
| Design By : Night Melody |


